آمَد و شُد

ازدواج

یک دوره‌های معدود و کوتاهی توی زندگیم دوست داشتم ازدواج کنم. اما در کل بخوام بگم، از بچگیم دوست نداشتم ازدواج کنم. بیشتر دوست داشتم تو تنهایی خودم باشم و با یک سری از دوستانم مراوده داشته باشم. آدم‌های جالب و خاص رو توی زندگیم ملاقات کنم بدون این که لازم باشه به یه مرد توضیح بدم... بدون این که بچه تمام وقت و انرژیم رو بگیره. 

کلا ازدواج رو مقوله چندان مهم و خاصی نمی‌دونم. اگر روزی ازدواج کنم قطع به یقین دلم برای تنهایی خودم تنگ می‌شه. 

من نگاه جنسیتی و این که همه چیز رو به "زنونه" و "مردونه" تقسیم کنم ندارم. ولی تا الان چند نفر بهم گفتن که این حست که می‌گی "دلم برای تنهایی خودم تنگ می‌شه" بیشتر حرف پسرونه‌س. نمی‌دونم واقعا...

حدیث ملاحسینی