آمَد و شُد

در ستایش بی‌فرزندی (۱)

می‌گن برای بقا بچه‌دار می‌شیم. 

اما من به بقا اعتقادی ندارم، من به "فنای فی الله" باور دارم.

حدیث ملاحسینی 

سخنگوی قرارگاه خاتم‌الانبیا

فقط می‌تونم بگم: 

الهی که من در خطر باشم و تو حافظم باشی😍

ای ابراهیم جذابِ ذوالفقاری!

(با وجود همه اختلافات ایدئولوژیک)

 

 

امان از خاورمیانه

از جنگ دیشب نترسیدم. اعصابم خورد شد. بین این دو فرقه و یک خاورمیانه‌ای خوب می‌فهمه فرق بینشون رو. فقط شاید نتونه توضیح بده.

منطقه امن

نمی‌خوام شر و ورهای انگیزشی ردیف کنم. متاسفانه این روان‌شناسای زرد و مثبت‌گرا انقد این حرفا رو در جاهای نادرست بیان کردن که دیگه معنا و لطفش رو از دست داده. 

فقط خواستم بگم که از منطقه امنتون بیاین بیرون. به حرف پدر و مادر و‌... که می‌گن این کارو نکن خطرناکه یا این کار سخته و تخصص می‌خواد گوش نکنید. اصلا گوش نکنید‌. وقتی از منطقه امنتون خارج می‌شید به شناخت جدیدی از خودتون می‌رسید و شگفت‌زده می‌شید. 

مثال می‌زنم: من یه درون‌گرام. اما به خوبی می‌تونم با آدما مصاحبه کنم. الانم برنامه دارم که با طبقاتی فرودست حشر و نشر کنم و به قول معروف خودم رو در طبقه خودم حبس نکنم. حالا فکر کن اگر می‌خواستم به حرف ننه بابای بورژوام باشم، باید توی یه شرکت فیسان چُسان توی فرمانیه کار می‌کردم. 

من چنین چیزی رو نمی‌خوام و دارم براش مبارزه می‌کنم و دارم آروم آروم به رویه من عادت می‌کنن. از این که یه زندگی آکواریومی داشتم خوشم نمیاد. می‌خوام تغییرش بدم. 

کلا به حرف خانواده‌ها اصلا گوش نکنید. کار خودتون رو بکنید. اگر پدر و مادر بیخیال و آسون‌گیری دارید که بهتون باور داره خب خیلی خوبه. ولی اگر ندارید به هشدارهاشون اصلا توجه نکنید. فکر نکنید مراقبت همیشه لطفه. من می‌دونم نیت بدی ندارن و خیلی دوستم دارن. ولی یک بعد دوست داشتن به نظرم اینه که نمی‌ذاری طرفت رشد کنه. به صورت ناخواسته و نامحسوس این کارو می‌کنی البته. روی حرفام فکر کنید. 

 

 

جالب نیست واقعا

این که در آستانه ۳۴ سالگی مادرت هنوز نگران این باشه که کجا می‌ری و چرا فلان جا رفتی بدون گفتن به من واقعا جالب نیست‌. 

رفته بودم دکتر طب سنتی. مادرم ناراحت بود که چرا تنها رفتی و به ما نگفتی. من احمق شارژ گوشیم تموم شده بود. اگه تموم نشده بود ناچار نبودم بگم تا اونجا بیاد دنبالم. یه جوری با منشی اونجا برخورد کرد که زنه جا خورد... نه داد و بیداد، نه بی‌ادبی. فقط لحن محکمی که از یه آدم کنترل‌گر فقط برمیاد. 

گفت اگر حالت بد شه اینجا باید جوابگو باشن. منشی هم گفت بادکش تاحالا حال کسی رو خراب نکرده. 

می‌خواستم ۱۰ دقیقه دیگه با دکترها حرف بزنم که منشی گفت اگر مشکلی هست بعدا صحبت می‌کنیم که منم رفتم. 

شما قضاوت کنید. من حق ندارم احساس صغیر بودن و احمق بودن و خر بودن بهم دست بده؟؟؟؟؟؟

بازم می‌خوام گیر بدم به رضا پهلوی

خداوکیلی وجود این آدم و دنباله‌روی ازش وقت تلف کردنه. فقط همین. انرژی رو باید جای درست‌تر صرف کرد. نه یه مهره سوخته که چیزی برای ارائه نداره. باید رو به جلو رفت. نه بازگشت به عقب...

حوصله‌ش نیست... واقعا نیست

شهریور وارد ۳۴ سال می‌شم و مجردم. هیچوقت تو زندگیم دوست نداشتم مادر بشم. شاید یکی از دلایلی هم که ازدواج نکردم علاقه نداشتن به بچه‌دار شدنه.

من هرگز زنانی که داوطلبانه حاضر می‌شن آزادی و آسایششون رو فدا کنن رو درک نکردم. هرگز کسانی که از سر و صدا و شلوغی لذت می‌برن رو درک نکردم‌.

حوصله‌ش نیست... واقعا حوصله‌ش نیست. از بچگیم همیشه تنهایی و سکوت برام راحت‌تر و دوست داشتنی‌تر بود. از اول زندگیم هم این اخلاق رو داشتم که وقتی از مدرسه/ دانشگاه/ محل کار و... برمی‌گشتم دلم نمی‌خواست با کسی حرف بزنم و از روزم تعریف کنم. همین باعث ناراحتی مادرم می‌شد. ولی دیگه بعد از ۳۳ سال عادت کرده دیگه‌.

بعدا مفصل‌تر در این باره خواهم نوشت.

فروغِ جان

فروغ فرخزاد رو دوست دارم. مثل هر شخصیت تاثیرگذاری که در جوانی از دنیا رفت برای من تبدیل شد به یک اسطوره‌ای که در عین جذابیت به یک نوعی مرموزه.

خاطرم هست که توی نوجوانی کتاب شعرش که روی قفسه کتاب‌های پدرم بود رو برداشتم. مقدمه کتاب رو خوندم و وقتی به این تیکه رسیدم قلبا افسوس خوردم و پیش خودم گفتم آخر چی می‌شد اگر چند سالی بیشتر عمر می‌کرد: "دفتر زندگی فروغ مهربان در سن ۳۲ سالگی در اثر یک حادثه تصادف دلخراش بسته شد... ولی فروغ با مرگش تولدی دیگر را آغاز کرد".

فروغ فرخزاد رو دوست دارم. چون زنی بی‌پروا و عصیان‌گر بود که تن به مناسبات مردسالارانه جامعه ایران نداد. چون آزادانه با مردان مورد علاقه‌اش ارتباط برقرار می‌کرد و از شهوانی‌ترین و تنانه‌ترین احساساتش خیلی بی‌پرده و بی‌تعارف حرف می‌زد.

فروغ به ما نشون داد که شایستگی و برازندگی آدم‌ها به تعداد روابط جنسی و عاطفی‌ای که داشتن بستگی نداره. بلکه این ترازو، ترازوی زنگ زده نظام مردسالاریه. و فروغ به خوبی این ترازو رو شکست و از کار انداخت. 

خیلی احمقانه‌س که برخی با حرفای پامنقلی می‌گن وااااای فروغ با مرد متاهل رابطه داشته. نگاهی سطحی و پیش پا افتاده... اون‌ها عمق و معنای اون رابطه رو نفهمیدن... نفهمیدن که عشق با ازدواج فرق داره و چه همنشینی‌های کوتاه و بلندی بودند که به اندازه صدها ازدواج پوچ می‌ارزیدند. آره، فروغ رو باید با عینک دیگری دید. همونطور که خودش با عینک متفاوتی به جهان نگاه می‌کرد.

حدیث ملاحسینی 

بازگشایی اینترنت

مختصر و مفید می‌گم. هیچکس، تاکید می‌کنم، هیچکس دیگه حوصله این مسخره‌بازی‌های شما رو نداره. لطفا با زبون خوش اینترنت رو باز کنید و بیش از این حقوق ملت رو ضایع نکنید. زشته واقعا. مردم درد کشیده هستن... جنگ دیدن، کشتار دیدن، ویرانی دیدن، تا مغز استخوانشون استرس و اضطراب رو تحمل کردن. بس کنید تندروها... بس کنید. ما می‌دونیم این وحشت و واهمه شما از گردش آزاد اطلاعات از کجا آب می‌خوره. کاش کمی از این غرور و نخوت بی‌جایی که دارید، محض رضای خدا اندازه یک سر سوزن کوتاه میومدین!

برخی رفتارها

این که وسط یه بحث جدی و مهم یهو بپری وسط حرف طرف و بحث رو با صحبت‌های بی‌مورد درباره حالات شخصیت به حاشیه بکشونی؛ این که میانه یک مکالمه منطقی و چارچوب‌دار به شکل ناگهانی و بی‌مقدمه شروع کنی یه بند از احساسات درونیت حرف بزنی، خداوکیلی اصلا جالب نیست. بعضیا متوجه نیستن که وسط بحث درباره مسائل ژئوپلیتیک ایران هیچکس واقعا براش مهم نیست و موضوعیتی هم نداره که تو در درونت چه احساسی داره می‌گذره. از جنگ خوشت میاد، بدت میاد، می‌ترسی یا دچار هیجان می‌شی؟ خب به ما چه. اینجا جای مطرح کردنش نیست. بعضیا متوجه نیستن که وسط یک سمینار جدی درباره یه مسئله اجتماعی بیان کردن یک سری واقعیت‌هایی درباره زندگی شخصیت هیچ جایی نداره و رشته کلام از دست اون ارائه دهنده بدبخت در می‌ره. 

خدا وکیلی نکنید این کارها رو. یارو ۵۰ سالشه مثل یه بچه پنج ساله می‌پره وسط حرف و صحبتای بی‌ربطی می‌کنه که اصلا هیچ جایگاه و موضوعیتی در اون فضا ندارن. من دقت کردم، این رفتارها الزاما از سر بی‌ادبی و بلد نبودن آداب معاشرت نیست. اگه بخوام رُک و پوست کنده بگم، از یه جور نفهمی و عدم درک شرایط میاد.