آمَد و شُد

یکی از دلایل نه گفتن به ازدواج

این دلیل شخصیه. از قول خودم می‌گم. من با پدرم رابطه‌م خوبه. از کودکیم جواب همه سوالات من رو می‌دونست. هروقت توی زندگیم به مشکل یا بن‌بستی می‌خوردم با حرف زدن باهاش خیلی چیزها برام حل و فصل می‌شد. الان هم ساعت‌ها باهم صحبت و تبادل نظر می‌کنیم. از مسائل اجتماعی گرفته تا مسائل دینی و اعتقادی و سیاسی... 

من ته ایده‌آل یک مرد رو دیدم. ته یک مرد جذاب از نظر فکری و رفتاری رو دیدم و این البته از جهاتی خوب نیست! چون ناخودآگاه هر مردی رو با پدرم مقایسه می‌کنم و توی این مقایسه، اون مرد شکست مفتضحانه‌ای می‌خوره. اونم پسرهای نابالغی که از مسئولیت می‌ترسن و تو عالم هپروت سیر می‌کنن. اونم پسرایی که وقتی یکی دوتا مسئله سخت سر راه زندگیشون قرار می‌گیره موش می‌شن و فرار می‌کنن توی جوی.

سخن کوتاه می‌کنم، واقعیت اینه که:

 "من دلباخته مردانی هستم که موهای شقیقه‌هایشان سپید است".

حدیث ملاحسینی