شهریور وارد ۳۴ سال میشم و مجردم. هیچوقت تو زندگیم دوست نداشتم مادر بشم. شاید یکی از دلایلی هم که ازدواج نکردم علاقه نداشتن به بچهدار شدنه.
من هرگز زنانی که داوطلبانه حاضر میشن آزادی و آسایششون رو فدا کنن رو درک نکردم. هرگز کسانی که از سر و صدا و شلوغی لذت میبرن رو درک نکردم.
حوصلهش نیست... واقعا حوصلهش نیست. از بچگیم همیشه تنهایی و سکوت برام راحتتر و دوست داشتنیتر بود. از اول زندگیم هم این اخلاق رو داشتم که وقتی از مدرسه/ دانشگاه/ محل کار و... برمیگشتم دلم نمیخواست با کسی حرف بزنم و از روزم تعریف کنم. همین باعث ناراحتی مادرم میشد. ولی دیگه بعد از ۳۳ سال عادت کرده دیگه.
بعدا مفصلتر در این باره خواهم نوشت.