آمَد و شُد

خستگی و اختلال خواب

امروز به شدت احساس خستگی و بی‌حالی می‌کردم. مثلا صبح زود می‌خواستم برم برای خودم کافه و صبحونه بخورم و از هوای اردیبهشتی لذت ببرم؛ اما تا ساعت ۱۲ نتونستم از جام بلند شم. 

نمی‌دونم اثرات اضطراب شدید این مدت جنگه یا قرص‌ خوابه، ولی جدیدا وقتی بین خواب بیداری قرار می‌گیرم به مدت یک دو ثانیه نمی‌دونم که خونه خودمون و روی تخت اتاقم خوابیدم یا احیانا جای دیگه هستم و در مسافرت به سر می‌برم.

واقعیت اینه که من به شدت از مارمولک می‌ترسم و برای همین وقتی خوابم بد می‌شه خواب مارمولک می‌بینم. این بار خواب دیدم که خیره به یک سقف نارنجی رنگ پلاستیکی هستم و سایه مارمولکی که داره روی سقف راه می‌ره رو می‌بینم. دراز کشیده بودم و محکوم بودم به این که این صحنه ناخوشایند رو ببینم. درحالی که تلاش می‌کردم با صدای بلند کسی رو صدا کنم و داد بزنم ولی نمی‌تونستم. نمی‌دونم این‌ها اسمش کابوسه یا چیز دیگه...

حدیث ملاحسینی