آمَد و شُد

زنی در قهوه‌خانه


مردان قهوه‌خانه با حرکت ظریف لب و بینی دود نسبتا غلیظ قلیان را از دهانشان بیرون می‌دهند. بعد از چند ثانیه آن دود در هوا محو می‌شود. درست مثل مرزبندی‌های جنسیتی که برای لحظاتی در نظرم محکم و متراکم می‌آیند، اما درنهایت با یک حرکت نرم و آرام، رقیق و نامرئی می‌شوند. 
مردان قهوه‌خانه کمتر صحبت می‌کنند. مشخص نیست که این دودها را از سر دلخوشی می‌بلعند و بیرون می‌دهند یا از سر پریشانی. سرشان پایین است و  دوتا دوتا مشغول بازی تخته‌نرد هستند. صدای افتادن تاس‌ها روی چوب و قُل‌قُل قلیان صداهای پرتکرار این فضا هستند. امروز متوجه شدم که بوی دود قلیان کمتر از بوی دود سیگار روی لباس‌ها و موهایم می‌نشیند. موهایم هنوز بوی شامپوی حمام بعد از ظهرم را می‌دهد و از این جهت خیالم راحت شد که دچار پدیده "قلیان/ سیگار نکشیده و بدن بو گرفته" نشدم. 
از این بابت تکلیفم با خودم مشخص است که هیچوقت دوست نداشتم در کالبد یک مرد زندگی کنم. اما همیشه تمایل داشتم که در مکان‌هایی که بخاطر یک قانون نانوشته و یا بیش از حد "زمخت" بودن زنان را درش راه نمی‌دادند سرک بکشم. قهوه‌خانه یکی از همین جاها بود. بارها در ذهنم تجسم کرده بودم که به یک قهوه‌‌خانه حوالی راه آهن تهران رفته‌ام و درحالی که تعدادی مرد هیکلی و سبیل کلفت بی‌هیچ قضاوتی مرا نگاه می‌‌کنند، شروع به خندید می‌کنم و چند عکس سلفی می‌گیرم. امروز تنها زن حاضر در قهوه‌خانه بودم. اما تک‌تک لحظات درست مثل پُک زدن‌های پی در پی و بی‌امان مرد پشت صندوق، باطمانینه و بی‌اعتنا سپری شد. شق‌القمری رخ نداده بود. احساس غریبی هم نمی‌کردم. انگار زنانگی‌ام با دود تک‌تک قلیان‌ها درهم آمیخت و به آسمان رفت. بی آن که اختیاری روی این موضوع داشته باشم.
همکلاسی‌ام مرا بابت توئیتی که درباره استقلال ایران از وجود حاکمانش زده بودم تحسین کرد. اما همکلاسی دیگرم با هشدارها و اخطارهایش کمی مرا به فکر برد. 
هر سه بر این واقعیت اتفاق نظر داشتیم که هر کداممان به یک نوعی از وضع موجود سیلی خورده‌ایم. این نقطه اشتراک سیلی‌خوردگی سه‌تایی کمی از دردهایی که در تنهایی می‌کشیدیم کم می‌کرد. 
هوا تاریک شد، اما مردان قهوه‌خانه کماکان تمایل نداشتند که تمرکزشان را از روی بازی تخته‌نرد بردارند. کسی چه می‌داند؟ شاید آن‌ها هم سیلی خورده بودند و برای لحظاتی تلاش می‌کردند که با انداختن تاس‌ها و جابجایی مهره‌ها و پُک زدن‌های پشت سرهم به قلیان، درد سیلی را اندکی کم کنند.

حدیث ملاحسینی