تا الان مشغول نوشتن بودم. امروز به کنیسه رفیعنیا که بخاطر حمله هوایی اسرائیل تخریب شده بود سر زدم. گردهمایی خوبی بود. انگار این گردهمایی کمی از درد صحنه دلخراش ویرانه کم میکرد.
قبلا گفتم، دوباره میگم... همیشه وقتی صحبت از جنگ میشد، اولین چیزی که نگرانش میشدم اماکن تاریخی و فرهنگی کشور بود. من عمیقا دلباخته کلیساها، کنیسهها و آتشکدههای زیبای سرزمینم هستم. من عمیقا دلباخته تنوع و تکثرم.
الان دراز کشیدم روی تخت و سردرد شدیدی دارم. درد از شقیقههام شروع میشه و به پیشانی و چشمام و فکم و بینیم میزنه. گمونم سینوسامه. ای لعنتی...