آمَد و شُد

۱۸ تیر ۱۳۷۸

دو ماه مونده بود به این که ۷ سالم بشه. رفته بودیم شمال. با خانواده دوتا خاله‌م و دائیم. آفتاب کل شهرک رو به قدری گرم و روشن کرده بود که فقط یه آب تنی می‌تونست اون تب و شور کودکانه من رو که گرما چند برابرش کرده بود رو بخوابونه. با مایو بنفش رنگم که روش طرح ماهی‌های رنگارنگ داشت وسط ویلا جولان می‌دادم و منتظر بودم که دسته جمعی بریم دریا. شوهر خاله‌م اما حالش گرفته بود. انگار وسط اون همه گرما و روشنایی یک ابر سیاهی بالا سرش بود که یک سره داشت می‌بارید. بحث می‌کرد. معترض بود. نسبت به چیزی که اون زمان احساس می‌کردم از من دوره؛ در عوض دریا و ماسه‌های داغ ساحل خیلی بهم نزدیک بودن. 

کلا جو بین بزرگ‌ترها سنگین بود. اما من انقدر در سودای شناور شدن وسط دریا بودم که این سنگینی رو نمی‌خواستم حس کنم. سیاست رو از خودم دور می‌دیدم. سرکوب، سانسور و زورگویی رو هنوز درک نکرده بودم‌. بین بحث‌های سیاسی بزرگ‌ترها فقط فهمیدم که اتفاقی افتاده که نباید میفتاده‌. رفتاری با مردم شده که نباید می‌شده. در عوالم نزدیک به هفت سالگی داشتم می‌فهمیدم که عده‌ای زورشون از ما بیشتره که هرطور بخوان با ما رفتار می‌کنن... 

سوار ماشین شدیم و رفتیم‌ دریا. ماسه‌های داغ کف پام رو می‌سوزوندن. دویدم تا سریع‌تر برسم به دریا و خنکی آب. دیگه به هیچ چیز فکر نکردم... فقط سوزش کف پا و بعد خنکی آب شور دریا رو فقط حس کردم. 

۱۸ تیر ۱۴۰۵

 

دقیقه ۹۰

کاش می‌تونستم این اخلاق دقیقه ۹۰ بودن رو کنار بذارم... ظاهرا جزو محالاته‌.

بخت‌باز کنی

هرکس می‌خواد بختش باز شه و ازدواج کنه می‌تونه به من ابراز علاقه کنه و قصد شروع یک رابطه جدی و طولانی مدت رو داشته باشه. من هم می‌گم نه. شک نکنید که کمی بعد بختتون باز خواهد شد و رخت دامادی خواهید پوشید. 

هرکسی رو من رد کردم بعدش داماد شده. 

می‌تونید شانستون رو امتحان کنید!

یک واقعیت

من از آدم‌های سنتی و کهنه‌پرست خوشم نمیاد. دائم باید مراقب باشی که مبادا چیزی بپوشی، چیزی بگی یا رفتاری بکنی که به تریج قباشون بر بخوره. 

 

 

 

خواب دیدم رفتم اسرائیل...

دیشب خواب دیدم عاشق یک پسر یهودی شدم و بخاطرش رفتم اسرائیل. پسر رو نمی‌دیدم، فقط می‌دونستم که عاشقم و بخاطر اون الان اسرائیل هستم. توی اسرائیل دوتا نگرانی بزرگ داشتم؛ یکی نیروهای نظامی و اطلاعاتی خود اونجا و یکی هم نفوذی‌های جمهوری اسلامی. سعی می‌کردم زیاد از خونه‌م بیرون نرم و توی بالکن نیام که شناسایی بشم‌.

یک شعر عاشقانه از یک شاعر یهودی توی کاغذ نوشته بودم برای تون پسر. اما از ترسم کاغذ رو مچاله کردم و انداختم توی سطل‌آشغال خیابون که همونجا دیدم یه آخوند رد شد و منو یه نگاهی کرد و رفت. 

خانوادم، یعنی مادرم، خاله بزرگم و دختر خالم، خاله کوچیکم و دوتا دختراش اومدن اسرائیل دنبالم. رفتیم خرید توی یه مرکز خرید. نمی‌دونم چرا حس می‌کردم خطری اون‌ها رو تهدید نمی‌کنه‌.

وقتی می‌خواستم برگردم ایران احتمال دستگیری و اتهام جاسوسی و حتی اعدام رو می‌دادم. نگران بودم که پاسپورتم اصلا توی اسرائیل مهر نخورده. پس اینا چطور بفهمن من از کجا اومدم؟ نکنه سوال پیچم کنن و لو برم؟ نکنه توی سیستم بیاد که اسرائیل بودم؟  پشت گیت فرودگاه ایران ایستادم. دوتا از نگهبان‌های خانم چادری شروع کردن صحبت کردن. سعی کردم اعتمادشون رو جلب کنم. عمدا جوری لباس پوشیده بودم که جلب توجه نکنم. فکر کنم مانتو و روسری بلند. دوتا خانوما داشتن من رو رد می‌کردن که برم پی کارم که یهو از دهنم در رفت که یه تعداد رکعت نماز خوندم. تعداد رکعتی که گفتم مختص یهودیان بود (توی خوابم اینطوری بود). تا این رو گفتم یکی از خانم‌‌های چادری پشت سرم یهو قیافه‌ش رفت توی هم... اخم کرد و مشکوک شد بهم. داد زد که جلوی این خانم رو بگیرید و نذارید بره‌. این خانم یهودی شده و از اسرائیل اومده‌. بازداشتم کردن و بردن توی اتاقی که چند دختر دیگه هم نشسته بودن و با تعدادی تخت که شبیه تخت بیمارستانی بود. خاله کوچیکم با چشم گریون اومد من رو دید و رفت. نمی‌دونستم چه بلایی قراره سرم بیاد. اما من فقط و فقط بخاطر عشق این خطر بزرگ رو به جون خریده بودم. خوابم همینجا توی بازداشتگاه تمام شد. 

ببخشید پرحرفی کردم‌.

حدیث ملاحسینی 

آدمای خودشیفته

گویا باید پناه ببریم به شیطان رانده شده از دست آدمای سمی خودشیفته!!!

آزار روانی

بابت خسارت مالی، خسارت ملکی، آزار جسمی و حتی آزار جنسی می‌شه شکایت کرد. ولی کسی آدم رو آزار روانی داده، دستکاری روانی کرده، اهانت کرده و عزت نفس آدم رو زیر سوال برده رو نمی‌شه هیچ شکایتی ازش کرد. رد آسیب روانی رو فقط خود شخص آزار دیده می‌بینه و بس. 

یه خلأ قانونی خیلی جدی این وسط وجود داره. یه جایی باید ایستاد... دربرابر آدمای عقده‌ای و عوضی‌ای که به خودشون اجازه می‌دن به هرکی که سر راهشون سبز می‌شه آزار برسونن و درنهایت هم شخص قربانی مقصر و متهمه! می‌گن چرا تو اجازه دادی ازت سو استفاده کنن؟! این دیگه بعد کثیف‌تر ماجراست!

در ستایش بی‌فرزندی (۱)

می‌گن برای بقا بچه‌دار می‌شیم. 

اما من به بقا اعتقادی ندارم، من به "فنای فی الله" باور دارم.

حدیث ملاحسینی 

سخنگوی قرارگاه خاتم‌الانبیا

فقط می‌تونم بگم: 

الهی که من در خطر باشم و تو حافظم باشی😍

ای ابراهیم جذابِ ذوالفقاری!

(با وجود همه اختلافات ایدئولوژیک)

 

 

امان از خاورمیانه

از جنگ دیشب نترسیدم. اعصابم خورد شد. بین این دو فرقه و یک خاورمیانه‌ای خوب می‌فهمه فرق بینشون رو. فقط شاید نتونه توضیح بده.