کاش میتونستم این اخلاق دقیقه ۹۰ بودن رو کنار بذارم... ظاهرا جزو محالاته.
بختباز کنی
هرکس میخواد بختش باز شه و ازدواج کنه میتونه به من ابراز علاقه کنه و قصد شروع یک رابطه جدی و طولانی مدت رو داشته باشه. من هم میگم نه. شک نکنید که کمی بعد بختتون باز خواهد شد و رخت دامادی خواهید پوشید.
هرکسی رو من رد کردم بعدش داماد شده.
میتونید شانستون رو امتحان کنید!
یک واقعیت
من از آدمهای سنتی و کهنهپرست خوشم نمیاد. دائم باید مراقب باشی که مبادا چیزی بپوشی، چیزی بگی یا رفتاری بکنی که به تریج قباشون بر بخوره.
خواب دیدم رفتم اسرائیل...
دیشب خواب دیدم عاشق یک پسر یهودی شدم و بخاطرش رفتم اسرائیل. پسر رو نمیدیدم، فقط میدونستم که عاشقم و بخاطر اون الان اسرائیل هستم. توی اسرائیل دوتا نگرانی بزرگ داشتم؛ یکی نیروهای نظامی و اطلاعاتی خود اونجا و یکی هم نفوذیهای جمهوری اسلامی. سعی میکردم زیاد از خونهم بیرون نرم و توی بالکن نیام که شناسایی بشم.
یک شعر عاشقانه از یک شاعر یهودی توی کاغذ نوشته بودم برای تون پسر. اما از ترسم کاغذ رو مچاله کردم و انداختم توی سطلآشغال خیابون که همونجا دیدم یه آخوند رد شد و منو یه نگاهی کرد و رفت.
خانوادم، یعنی مادرم، خاله بزرگم و دختر خالم، خاله کوچیکم و دوتا دختراش اومدن اسرائیل دنبالم. رفتیم خرید توی یه مرکز خرید. نمیدونم چرا حس میکردم خطری اونها رو تهدید نمیکنه.
وقتی میخواستم برگردم ایران احتمال دستگیری و اتهام جاسوسی و حتی اعدام رو میدادم. نگران بودم که پاسپورتم اصلا توی اسرائیل مهر نخورده. پس اینا چطور بفهمن من از کجا اومدم؟ نکنه سوال پیچم کنن و لو برم؟ نکنه توی سیستم بیاد که اسرائیل بودم؟ پشت گیت فرودگاه ایران ایستادم. دوتا از نگهبانهای خانم چادری شروع کردن صحبت کردن. سعی کردم اعتمادشون رو جلب کنم. عمدا جوری لباس پوشیده بودم که جلب توجه نکنم. فکر کنم مانتو و روسری بلند. دوتا خانوما داشتن من رو رد میکردن که برم پی کارم که یهو از دهنم در رفت که یه تعداد رکعت نماز خوندم. تعداد رکعتی که گفتم مختص یهودیان بود (توی خوابم اینطوری بود). تا این رو گفتم یکی از خانمهای چادری پشت سرم یهو قیافهش رفت توی هم... اخم کرد و مشکوک شد بهم. داد زد که جلوی این خانم رو بگیرید و نذارید بره. این خانم یهودی شده و از اسرائیل اومده. بازداشتم کردن و بردن توی اتاقی که چند دختر دیگه هم نشسته بودن و با تعدادی تخت که شبیه تخت بیمارستانی بود. خاله کوچیکم با چشم گریون اومد من رو دید و رفت. نمیدونستم چه بلایی قراره سرم بیاد. اما من فقط و فقط بخاطر عشق این خطر بزرگ رو به جون خریده بودم. خوابم همینجا توی بازداشتگاه تمام شد.
ببخشید پرحرفی کردم.
حدیث ملاحسینی
آدمای خودشیفته
گویا باید پناه ببریم به شیطان رانده شده از دست آدمای سمی خودشیفته!!!
آزار روانی
بابت خسارت مالی، خسارت ملکی، آزار جسمی و حتی آزار جنسی میشه شکایت کرد. ولی کسی آدم رو آزار روانی داده، دستکاری روانی کرده، اهانت کرده و عزت نفس آدم رو زیر سوال برده رو نمیشه هیچ شکایتی ازش کرد. رد آسیب روانی رو فقط خود شخص آزار دیده میبینه و بس.
یه خلأ قانونی خیلی جدی این وسط وجود داره. یه جایی باید ایستاد... دربرابر آدمای عقدهای و عوضیای که به خودشون اجازه میدن به هرکی که سر راهشون سبز میشه آزار برسونن و درنهایت هم شخص قربانی مقصر و متهمه! میگن چرا تو اجازه دادی ازت سو استفاده کنن؟! این دیگه بعد کثیفتر ماجراست!
در ستایش بیفرزندی (۱)
میگن برای بقا بچهدار میشیم.
اما من به بقا اعتقادی ندارم، من به "فنای فی الله" باور دارم.
حدیث ملاحسینی
سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیا
فقط میتونم بگم:
الهی که من در خطر باشم و تو حافظم باشی😍
ای ابراهیم جذابِ ذوالفقاری!
(با وجود همه اختلافات ایدئولوژیک)
امان از خاورمیانه
از جنگ دیشب نترسیدم. اعصابم خورد شد. بین این دو فرقه و یک خاورمیانهای خوب میفهمه فرق بینشون رو. فقط شاید نتونه توضیح بده.
منطقه امن
نمیخوام شر و ورهای انگیزشی ردیف کنم. متاسفانه این روانشناسای زرد و مثبتگرا انقد این حرفا رو در جاهای نادرست بیان کردن که دیگه معنا و لطفش رو از دست داده.
فقط خواستم بگم که از منطقه امنتون بیاین بیرون. به حرف پدر و مادر و... که میگن این کارو نکن خطرناکه یا این کار سخته و تخصص میخواد گوش نکنید. اصلا گوش نکنید. وقتی از منطقه امنتون خارج میشید به شناخت جدیدی از خودتون میرسید و شگفتزده میشید.
مثال میزنم: من یه درونگرام. اما به خوبی میتونم با آدما مصاحبه کنم. الانم برنامه دارم که با طبقاتی فرودست حشر و نشر کنم و به قول معروف خودم رو در طبقه خودم حبس نکنم. حالا فکر کن اگر میخواستم به حرف ننه بابای بورژوام باشم، باید توی یه شرکت فیسان چُسان توی فرمانیه کار میکردم.
من چنین چیزی رو نمیخوام و دارم براش مبارزه میکنم و دارم آروم آروم به رویه من عادت میکنن. از این که یه زندگی آکواریومی داشتم خوشم نمیاد. میخوام تغییرش بدم.
کلا به حرف خانوادهها اصلا گوش نکنید. کار خودتون رو بکنید. اگر پدر و مادر بیخیال و آسونگیری دارید که بهتون باور داره خب خیلی خوبه. ولی اگر ندارید به هشدارهاشون اصلا توجه نکنید. فکر نکنید مراقبت همیشه لطفه. من میدونم نیت بدی ندارن و خیلی دوستم دارن. ولی یک بعد دوست داشتن به نظرم اینه که نمیذاری طرفت رشد کنه. به صورت ناخواسته و نامحسوس این کارو میکنی البته. روی حرفام فکر کنید.