آمَد و شُد

پیشگویی فالگیرها درباره جنگ

فالگیرها این روزا درباره جنگ، نتیجه مذاکرات، آتش‌بس و قیمت دلار و طلا هم پیشگویی می‌کنن. درحالی که بعضی آدما که مشتری پر و پا قرص فال هستن می‌گن فالگیرها چیزهای کلی مثل جنگ و این چیزها رو نمی‌تونن پیشگویی کنن. چون اصولا فال برای افراد به صورت انفرادی جواب می‌ده. 

گزارش امروز من درباره فالگیری در دوره جنگ رو دوست داشتید بخونید:

ته فنجانت علامت صلح افتاده

کنیسه رفیع‌نیا و سردرد

تا الان مشغول نوشتن بودم. امروز به کنیسه رفیع‌نیا که بخاطر حمله هوایی اسرائیل تخریب شده بود سر زدم. گردهمایی خوبی بود. انگار این گردهمایی کمی از درد صحنه دلخراش ویرانه کم می‌کرد. 

قبلا گفتم، دوباره می‌گم... همیشه وقتی صحبت از جنگ می‌شد، اولین چیزی که نگرانش می‌شدم اماکن تاریخی و فرهنگی کشور بود. من عمیقا دلباخته کلیساها، کنیسه‌ها و آتشکده‌های زیبای سرزمینم هستم. من عمیقا دلباخته تنوع و تکثرم. 

الان دراز کشیدم روی تخت و سردرد شدیدی دارم. درد از شقیقه‌هام شروع می‌شه و به پیشانی و چشمام و فکم و بینیم می‌زنه. گمونم سینوسامه‌. ای لعنتی...

 

در باب رضا پهلوی

بازگشت این آدم به کشور و حکومت کردنش یک افسانه‌‌س... شاید هم یک جوک بزرگ. 

 من با این آدم نمی‌تونم کنار بیام به دو دلیل: ۱- سلطنت فی نفسه یه نهاد ارتجاعیه و در دنیای مدرن امروز اجرا کردنش یه کار خیلی ابزورده.

۲- رضا پهلوی محصول یک جور زن‌ستیزی پنهان (و شاید هم آشکار) هست. یادتون نرفته که فرزند اول شاه شهناز دختر فوزیه بود. درسته که جدایی فوزیه از شاه دلایل متعدد دیگری داشته و ربط مستقیمی به نبود فرزند پسر نداشت. اما اگر بجای شهناز یه پسر متولد شده بود به نظرم شاه فوزیه رو به این راحتی طلاق نمی‌داد.

اما طلاق ثریا، همسر دوم شاه، دیگه ربط مستقیم به فرزندآوری و اون هم فرزند پسر داشت. ثریا چون نمی‌تونست بچه‌دار شه شاه طلاقش داد با وجود این که خیلی عاشقش بود. ولی خب... منطق نهاد سلطنت اینه که عاشق ثریا هستی که باش. به من چه. ایران ولیعهد می‌خواد و این یک قانون و بایده. همین امر نشون می‌ده که نقش زن صرفا پسر زاییه. اگر می‌تونی خب چه خوب. اگر هم نمی‌تونی تو رو به خیر ما رو به سلامت. حالا می‌خوای باکمالات‌ترین و زیباترین زن هم باش.

بله دوستان، رضا پهلوی محصول طلاق دو زن به صرف این که نتونستن ولیعهد برای ایران بزایند، هست. 

اگر زن هستید و از رضا پهلوی حمایت می‌کنید به این نکته لطفا توجه کنید و گوشه ذهنتون داشته باشید. 

در ضمن، سلاح طرفداران رضا پهلوی، در صورتی که ضدشون حرف بزنید، متهم کردن و ترور شخصیته. من نمی‌دونم با فحش دادن چه چیزی رو می‌خوان ثابت کنن. نمی‌فهمن که بدتر خودشون زیر سوال می‌رن. چون این پرسش برای آدم پیش میاد که این چه مکتب و مرام فکری‌ایه که این موجودات رو تربیت کرده؟

و در آخر، خداییش این آدم از مسائل جامعه ایران هیچی نمی‌دونه و به هیچ جاش هم نیست که چه به سر مردم داره میاد. همون بشینه سر جاش بهتره.

حدیث ملاحسینی 

یکی از دلایل نه گفتن به ازدواج

این دلیل شخصیه. از قول خودم می‌گم. من با پدرم رابطه‌م خوبه. از کودکیم جواب همه سوالات من رو می‌دونست. هروقت توی زندگیم به مشکل یا بن‌بستی می‌خوردم با حرف زدن باهاش خیلی چیزها برام حل و فصل می‌شد. الان هم ساعت‌ها باهم صحبت و تبادل نظر می‌کنیم. از مسائل اجتماعی گرفته تا مسائل دینی و اعتقادی و سیاسی... 

من ته ایده‌آل یک مرد رو دیدم. ته یک مرد جذاب از نظر فکری و رفتاری رو دیدم و این البته از جهاتی خوب نیست! چون ناخودآگاه هر مردی رو با پدرم مقایسه می‌کنم و توی این مقایسه، اون مرد شکست مفتضحانه‌ای می‌خوره. اونم پسرهای نابالغی که از مسئولیت می‌ترسن و تو عالم هپروت سیر می‌کنن. اونم پسرایی که وقتی یکی دوتا مسئله سخت سر راه زندگیشون قرار می‌گیره موش می‌شن و فرار می‌کنن توی جوی.

سخن کوتاه می‌کنم، واقعیت اینه که:

 "من دلباخته مردانی هستم که موهای شقیقه‌هایشان سپید است".

حدیث ملاحسینی 

 

 

 

اینترنت پرو

چند سال قبل، خیلی پیش از عنوان شدن طرح موسوم به "صیانت از فضای مجازی"، دوستی در جمعمون گفت قراره اینترنت رو تا چند سال دیگه با احراز هویت به شهروندان بدن‌. تازه این همه ماجرا نیست. علاوه بر این، قراره میزان دسترسی هر شخص به اینترنت بین‌الملل رو براساس تخصصش طبقه‌بندی کنن. سیستمی که اگر اشتباه نکنم چینی‌ها دارن اجرا می‌کنن. اول باور نکردیم... فکر نمی‌کردیم تا این حد ما رو در تنگنا قرار بدن و از همه نظر زیر ذره‌بین باشیم. اما از این رو که توی این مملکت هیچ آزادی‌ای اعطا نمی‌شه، بلکه همون روزنه‌های کوچیکی هم که وجود داره سلب می‌شه، این حرفش رو به چشم دیدیم و لمس کردیم. 

این برخوردها آشناست... از کسانی که همه چیز رو برای خودشون می‌خوان و هیچ چیز رو برای مردم نمی‌خوان. ویدئو هم یک زمانی دیو دو سری بود که وجودتون رو تهدید می‌کرد، ماهواره هم روزگاری اژدهایی بود که می‌ترسیدین با هر غرشی که می‌کنه آتشش بنیانتون رو بسوزونه و الان اینترنت... دیدید که شما ماندین و ما مردم هم راه خودمون رو رفتیم. پس ظاهرا اون درس‌هایی که باید می‌گرفتید رو نگرفتید. اشکال نداره. این کشور پر از درس‌های یاد نگرفته‌ش. این نیز بگذرد...

حدیث ملاحسینی 

جدال بین طب سنتی و پزشکی نوین

دعوای بین پزشکی نوین و طب سنتی همیشه برام جالب بوده. این که برخی پزشکان، طب سنتی رو یک مشت مزخرفاتی که هیچ پایه علمی نداره می‌دونن و از اون طرف کسانی که طب سنتی کار می‌کنن پزشکان رو متهم به این می‌کنن که دست توی مافیای دارو دارن. دعوای جالبیه.

من خودم حدود ۱۲ سال پیش با یه کسی که طب سنتی کار می‌کرد دیدار کردم. فقط با دست زدن روی مهره‌های کمرم حالت‌های بدنم رو شرح داد و تمامش درست بود!!!

من نه کامل طرفدار طب سنتی هستم و نه طرفدار پزشکی نوین. حجامت هم یکی از اون روش‌های طب سنتیه که خیلی مورد توجه هست و درموردش زیاد بحثه. ولی باز هم جزو همون چیزهاییه که مشخص نیست واقعا موثره یا نه. اما چیزی که من می‌دونم و بهش باور دارم اینه که جواب خیلی چیزها توی علم نیست. 

گزارش من درباره حجامت در فصل بهار رو دوست داشتید بخونید. چند روز پیش چاپ شد:

حجامت دوباره اوج گرفت

حدیث ملاحسینی 

 

ازدواج

یک دوره‌های معدود و کوتاهی توی زندگیم دوست داشتم ازدواج کنم. اما در کل بخوام بگم، از بچگیم دوست نداشتم ازدواج کنم. بیشتر دوست داشتم تو تنهایی خودم باشم و با یک سری از دوستانم مراوده داشته باشم. آدم‌های جالب و خاص رو توی زندگیم ملاقات کنم بدون این که لازم باشه به یه مرد توضیح بدم... بدون این که بچه تمام وقت و انرژیم رو بگیره. 

کلا ازدواج رو مقوله چندان مهم و خاصی نمی‌دونم. اگر روزی ازدواج کنم قطع به یقین دلم برای تنهایی خودم تنگ می‌شه. 

من نگاه جنسیتی و این که همه چیز رو به "زنونه" و "مردونه" تقسیم کنم ندارم. ولی تا الان چند نفر بهم گفتن که این حست که می‌گی "دلم برای تنهایی خودم تنگ می‌شه" بیشتر حرف پسرونه‌س. نمی‌دونم واقعا...

حدیث ملاحسینی 

چرا اینطوره؟

چرا بعضیا هر روز می‌تونن مثل تراکتور زیاد کار کنن ولی من مثل این ماشین ام وی ام جاروبرقی‌ها سریع خسته می‌شم و میفتم؟

رمز موفقیت تراکتوری‌ها چیه؟ از بچگیم کار سنگین جسمی و فکری زود خسته‌م می‌کرد...

بار سنگین

چشمانم خشک شده. درد بین گردن و کمرم در رفت و آمده. چرا باید برای اثبات خودم انقد جون بکنم؟ اصلا کی گفته که باید خودم رو اثبات کنم؟ با درس؟ با کار و نوشتن؟ 

گاهی بار خیلی سنگین می‌شه و من دلم می‌خواست همون زنی بودم که شوهر پولدار داشت و دنبال چیز خاصی توی زندگیش نبود. 

مچ دستم هم درد می‌کنه. 

حدیث ملاحسینی 

مرگ اندیشی (۱)

از بچگی و نوجوانی مرگ اندیش بودم. روزنامه‌هایی که پدر و مادرم می‌خریدن رو برخی گزارش‌هاش رو نگاه می‌کردم و بعدش می‌نشستم و آگهی‌های تسلیت رو می‌خوندم. درگذشت پدر گرامی، مادر گرامی، پدربزرگ، مادربزرگ... این‌ها چندان باعث نمی‌شدن که به فکر فرو برم و خیلی روشون مکث نمی‌کردم. اما درگذشت دختر گرامی یا عکس یک دختر و زن جوانی که فوت کرده بود رو می‌دیدم تا دقایقی خیالاتم به جهان‌های دیگه‌ای پرواز می‌کرد. حدس می‌زدم که الان اون متوفی چه حسی داره؟ کجاست؟ چی می‌بینه؟ ذهنم به هیچ جایی نمی‌رسید. مطلقا. ولی وسوسه دائم فکر کردن در این باره رو داشتم. فکر که در نهایت به یک صفحه سفید یا بهتره بگم نامرئی می‌رسید که چیزی روش نقش نبسته و نمی‌تونه ببنده. 

خودم رو جای جسم اون دختر می‌گذاشتم، چشمان بسته و احتمالا موهای پریشان و زیر خروارها خاک. جای روحش که سرگردان و حیرانه یا به آرامش رسیده. 

آگهی‌های ترحیم روزنامه‌ها تخیل بی‌سرانجامم رو خیلی فعال می‌کردن و همچنین قدرت همذات‌پنداریم رو. گاهی فکر می‌کنم چرا بیش از زندگان با مردگان همذات‌پنداری می‌کردم؟ نمی‌دونم. هرچی بود یک کنجکاوی‌ای بود که ناچار می‌شدم برای لحظاتی تصور کنم که وجودم رو به این شکل نفی کنم که البته هرچه زور می‌زدم نمی‌شد. 

راستی، جدی جدی بعد از مرگ چی می‌شه؟

حدیث ملاحسینی